lunes, 22 de junio de 2009

Mir-Hossein Mousavi موج سوم سبز - حزب کارگزاران سازندگی


Mir-Hossein Mousavi's Profile Biography


Mir-Hossein Mousavi was born on the 29th September 1941. In Iran he is known as a painter, architect, previous editor of a national newspaper called "Jomhouri-e Eslami", and he is also known as an Iranian politician. He previously served as a Prime Minister of Iran in the 1980's not too long after the revolution in 1979. He has also served as the Minister of Foreign affairs. Currently Mir Hossein Mousavi is currently the president of the Iranian Academy of Arts. The post of Prime minister no longer exist as they have changed the structuring slightly. If elected he would become the new President. As a member of the Expediency Discernment Council and the High Council of Cultural Revolution, he is able to participate in the council meetings although he hasn't excercised this privaledge in recent years. Mir-Hossein Mousavi studied in Iran at the Shahid Beheshti University. From this university he obtained a Masters degree in Architecture.

On Tuesday the 10th March 2009 Mir-Hossein Mousavi announced his intentions to run in the 10th Presidential Elections of the Islamic Republic of Iran. At the moment there are two candidates. Mir-Hossein Mousavi is from the Reformist Camp and the other candidate is President Mahmoud Ahmadinejad who is running for his last time from the Principlist camp.

میرحسین موسوی خامنه ای به سال 1320 در خامنه متولد شد. تحصیلات ابتدایی را در خامنه و تبریز ادامه داد. از آنجا که پدرش "میر اسمعیل" کاسب و بازاری بود، راه برای پیشرفت او باز بود. او در سال 41 به قصد تحصیل در دانشگاه ملی به تهران آمد. لیسانس معماری اش را در سال 46 و فوق لیسانس اش را به سال 1348 در رشته معماری و شهرسازی از دانشگاه ملی (شهید بهشتی) گرفته است. در دوران تحصیل همراه با دیگر دوستان خود انجمن اسلامی دانشگاه ملی را تأسیس کرد و پس از اتمام دانشگاه با همان دوستان شرکت سمرقند را بوجود آورد. این شرکت جایی جهت تجمع دوستان به منظور مبارزه با رژیم سابق بود.
در سال 1352 در اثر یورش عوامل ساواک به شرکت، کلیه افراد آن به اتفاق میرحسین موسوی دستگیر گردیدند، ولی به علت عدم وجود مدارک موثق پس از مدتی آزاد شدند. از این میان تنها حسن آلادپوش عضو سازمان مجاهدین خلق و عبدالعلی بازرگان در زندان ماندند. سرنوشت حسن آلادپوش و همسرش محبوبه در جریان تغییر ایدئولوژی از اسلام در دهه 50 و همچنین ماجرای کشته شدن آن دو تن، یکی از عواملی بود که برای همیشه میرحسین موسوی را از نزدیکی با مجاهدین برحذر می داشت. میرحسین در سال 1353 در دانشگاه ملی به تدریس پرداخت. در اردیبهشت ماه سال 1358 به عضویت دولت موقت و شورای انقلاب در آمد و سپس در شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی عضو شد. در انتشار روزنامه جمهوری اسلامی برای نشر افکار همراهانش همت کرد و سردبیری آن را برعهده گرفت. وی در دولت محمدجواد باهنر وزارت امور خارجه را برعهده داشت و در زمان ریاست جمهوری سیدعلی خامنه ای، نخست وزیر بود. موسوی با دیدگاه مدیریتی آیت الله خامنه ای اختلاف جدی داشت و بارها از جمله در 15 شهریور سال 1367 استعفا کرد، اما با دخالت آیت الله خمینی این استعفاها پذیرفته نشد.

میرحسین پیش از آنکه به عنوان یک چهره سیاسی مطرح شود، به عنوان یک چهره فرهنگی شناخته می شد. گرچه عمده شهرت اش را به دلیل 8 سال نخست وزیری در روزگار سخت ایران و ایرانیان کسب کرده است. می گویند پدرش نیز هنر دوست بوده است، همچنان که میرحسین نیز فرهنگ و هنر دوست است. وی متأهل و دارای دو فرزند است. مشرب سیاسی و اقتصادی اش چپ است، اما نه به معنای کلاسیک آن. میان راستی ها و چپی های حزب جمهوری اسلامی، میرحسین از چهره های شاخص چپ به حساب می آمد. او آثاری ماندگار در معماری سیاسی ایران برجای گذارده است. پیش از انقلاب و در سال 1348، طرح اداره مرکزی آب و فاضلاب اصفهان را نوشت و تا سال 50 آن را اجرا کرد. سپس طرح مجموعه کانون توحید را در سال 1350 به مورد اجرا گذاشت، جایی که میزبان سخنرانی های آیت الله مطهری بود و چه پیش و چه پس از انقلاب، مرکز تجمع سیاسیون منتقد به حساب می آید. پس از انقلاب نیز طراحی مزار ساختمان شهدای هفت تیر را برعهده داشت.

میرحسین موسوی به زبان انگلیسی و عربی تسلط دارد و سابقه تدریس در دانشگاه های ملی سابق و تربیت مدرس را نیز در کارنامه اش به ثبت رسانده است. او به عنوان آخرین نخست وزیر نظام جمهوری اسلامی ایران [پس از مهدی بازرگان، محمدعلی رجایی، محمدجواد باهنر و محمدرضا مهدوی کنی] 8 سال در دوران ریاست جمهوری آیت الله خامنه ای خدمت کرد و پس از اتمام دوره خدمتش در این منصب، عطای سیاست را به لقایش بخشید و به عالم هنر بازگشت.

مهندس میر حسین موسوی در طول سالهای حضور خود در عرصه سیاست به عنوان عضو شورای انقلاب، وزیر امور خارجه، نخست وزیر، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام، مشاور سیاسی ومشاور عالی رییس جمهور، عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی، رییس فرهنگستان هنر، در كنار مسئولیتهای رسمی، عضو شورای مركزی حزب جمهوری اسلامی وقائم مقام دبیر كل حزب و مسئول دفتر سیاسی حزب و نیز مدیر مسئول وسردبیر روزنامه جمهوری اسلامی به فعالیت پرداخت، اما از سال 1377 با برعهده گرفتن ریاست فرهنگستان هنر به فعالیت در این حوزه مشغول شده است. او از جمله سیاستمدارانی است که قدرت سیاسی برایش اولویت ندارد. در هر دوره انتخابات رییس جمهوری که به سراغ او می روند، حضورش را مشروط می کند، اما آن شرط ها آنچنان دست نیافتنی به نظر می رسند، که برخی از هم حزبی های قدیمی درباره وی می گویند: "بهانه می آورد که نیاید!"

زهرا کاظمی [رهنورد] همسر و همراه میرحسین موسوی
همسر میرحسین موسوی، زهرا رهنورد است. وی اولین زنی است که بعد از انقلاب به ریاست دانشگاه منصوب شده [دانشگاه الزهرا] و پس از هشت سال، با به قدرت رسیدن احمدی نژاد از ریاست کناره گرفته است. او استاد دانشگاه هنرهای زیبا و سردبیر نشریه راه زینب وابسته به موسسه اطلاعات و پژوهش را نیز برعهده داشته است. وی دارای لیسانس و فوق لیسانس هنر از دانشگاه هنرهای زیبا؛ فوق لیسانس و دکترای علوم سیاسی از دانشگاه آزاد است. تندیس "نرگس عاشقان" یکی از ساخته های اوست که در میدان مادر (محسنی) در تهران نصب شده است. هرچند که میر حسین موسوی و زهرا رهنورد همدیگر را از زمان نشست های انتقادی مرکز توحید از دور می شناختند، اما ازدواج این دو در شرایطی انجام شد که میر حسین موسوی در قسمت سردبیری روزنامه جمهوری اسلامی مشغول به کار بود و زهرا رهنورد در تلاش برای چاپ کتابهایش در رفت و آمدهایی که به دفتر روزنامه جمهوری اسلامی داشت، به وی مراجعه می کرد. نتیجه این ازدواج دو فرزند دختر است.

میرحسین موسوی و هنر
میرحسین موسوی نقاش است. او در چهار دهه فعالیت هنری بیش از 180 اثر شاخص عرضه کرده است. آثار نقاشی میرحسین موسوی كه سابقه آن به اوایل دهه 40 بازمیگردد روندی را ترسیم میكند كه در آن گرایشهای آبستره، انتزاعی و هنر مفهومی با بهره از تكنیكهای متنوعی چون كولاژ، رنگ روغن، حجم و... تجلی یك روح سنتی و نشانه شناسی حكمت، معنا و سنتهای فرهنگی و معرفتی شرقی را در قالبهای مدرن به نمایش میگذارد. او تا کنون 11 نمایشگاه برای نمایش آثارش برگزار کرده است.

مدرس دانشگاه ملی (شهید بهشتی) سال ۱۳۵۳ - ۱۳۵۴
استادیار دانشگاه ملی (شهید بهشتی) سال ۱۳۵۴ - ۱۳۵۶
عضو شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی از سال ۱۳۵۷ - ۱۳۶۰
رئیس دفتر سیاسی حزب جمهوری اسلامی۱۳۵۸
دبیر و مدیر مسؤول روزنامه جمهوری اسلامی
وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی ایران
نخست وزیر جمهوری اسلامی ایران از سال ۱۳۶۰ - ۱۳۶۸
مشاور سیاسی رئیس جمهور
عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام از سال ۱۳۶۸
استادیار علوم سیاسی دانشگاه تربیت مدرس ۱۳۶۸ - ۱۳۷۶
مشاور عالی رییس جمهور از سال ۱۳۷۶ تا ۱۳۸۴
رئیس فرهنگستان هنر ایران از سال ۱۳۷۸ تاکنون

Mir-Hossein Mousavi was born in the Iranian year 1320. He studied his elementary education in Tabriz. He has an Architecture and Urban Planning Masters Degree from the National University (Shahid Beheshti). During his time as a student he and some of his fellow students founded the Islamic Association of National University and later on he and another student founded another organistation called Samarkand. The orgnisation was a gathering of friends who were opposed to the former regime.

In 1352 all the people arrested of this organisation were arrested but due to lack of credible evidence were released after some time.

Before becoming a political figure Mir Hossein Mousavi was more known as a cultural figure. He is married with two children.

Mir-Hossein Mousavi was involved in teaching at the Tarbiat Modarres University. He was the last Prime Minister of the Islamic Republic of Iran and served the country for 8 years as president.

Mir Hossein Mousavi's wife is Zahra Kazemi. They have two children both are girls.

Mir Hossein Mousavi and Art. Mir-Hossein Mousavi is a painter. He has spent four decades as an artist and have a few hundred paintings paintings. He has a variety of styles in his artwork from traditional to abstract.


http://www.mir-hosseinmousavi.com/index.html

Manifestantes iraníes desafían a los 'Pasdarán' y protestan en una plaza de Teherán



El líder de la oposición iraní ha convocado hoy una gran manifestación de duelo con velas negras y brazaletes verdes en homenaje a los 19 muertos del fin de semana.- El régimen admite irregularidades en las votaciones en 50 ciudades.- Se advierte de más violencia para frenar las marchas


Unos mil iraníes se han reunido esta tarde en la plaza Haft-e Tir de Teherán para protestar por las muertes a manos de las fuerzas paramilitares de al menos 19 personas durante el fin de semana. Los seguidores del líder de la oposición Mir Hosein Musaví han respondido a su pedido de mantener la presión en la calle y han desafíado al cuerpo de elite de los Guardianes de la Revolución que alertaron de que se "empleará a fondo" para evitar las protestas de la oposición.

Varios testigos han contado a las agencias de noticias en Teherán que había centenares de personas reunidas en esta céntrica plaza en una protesta que se extendió un par de horas y que fue dispersada con gases lacrimógenos. "Protestar contra las mentiras y el fraude es vuestro derecho" ha dicho Musaví en su página de Internet, quien apelado a las fuerzas de seguridad a que muestren contención en la represión de las manifestaciones. "Espero que las Fuerzas Armadas eviten daños irreversibles".

Musaví había pedido a sus seguidores que portaran hoy velas negras en señal de duelo y brazaletes verdes, el color de la protesta. También ha solicitado a los automovilistas que enciendas las luces de sus coches durante dos horas a partir de las 14.30 (hora peninsular española) para mostrar sus solidaridad "con las familias de las mártires".

Los Guardias Revolucionarios, que son el ejército ideológico del régimen, anunciaron ayer que se enfrentarán con métodos revolucionarios a los "perturbadores y a todos aquellos que violen la ley". Los Pasdarán no especifican en su página web a qué tipo de métodos se refieren.

Fuentes hospitalarias elevan a 19 el número de muertos durante la represión de las marchas durante el fin de semana. La radio estatal informó ayer de que el número de detenidos es de 457. Musaví aseguró que estas "detenciones masivas" crean un abismo entre la sociedad civil y el Ejército. El líder opositor insistió en su página web en que su lucha no es contra los fundamentos de la República Islámica sino contra las mentiras.

Los Guardianes admites errores graves

El Consejo de Guardianes iraní ha admitido que en las elecciones del 12 de junio los votos recogidos en 50 ciudades superan el número de personas censadas con derecho a votar, lo que puede afectar a más de tres millones de sufragios. Así lo reconoció ayer el portavoz del organismo, Abbas Alí Kadkhodaei, que habló en el canal 2 de la emisora IRIB, como respuesta a la denuncia de Mohsen Rezaeí, uno de los candidatos derrotados en las elecciones presidenciales.

"Las cifras proporcionadas por Mohsen Rezaei, por las que denuncia que más del 100% de los votantes metió su papeleta en 170 ciudades, no es cierta; el incidente ha ocurrido en sólo 50 ciudades", dijo Kadkhodaei. El portavoz, de cualquier modo, aseguró que aunque el recuento del voto afectado por estas irregularidades es superior a los tres millones de papeletas, "todavía no se ha determinado si la cifra es decisiva en los resultados electorales", informó.

Tras una semana de violentas protestas en las calles y la petición de anulación de los comicios por parte de miles de manifestantes, liderados por el candidato derrotado Mir Hosein Musaví, el Consejo de Guardianes anunció que recontaría al azar el 10% de los votos emitidos en los polémicos comicios. Un recuento que en principio, si se realiza de acuerdo con criterios estadísticos adecuados, es suficiente para establecer la fiabilidad del resultado final, a pesar de lo cual Musaví rechazó esta medida y ha seguido insistiendo en que se repitan las elecciones.

El Consejo de Guardianes, formado por seis clérigos designados por el líder supremo y seis juristas nombrados por el Parlamento, es el órgano colegiado más poderoso del régimen iraní. Aprueba las leyes enviadas por el Parlamento, veta las que no se ajustan a la Constitución o al Derecho islámico y veta también a los candidatos presidenciales.

Las protestas se desataron cuando, nada más cerrarse las urnas el día 12, el reformista Musaví se atribuyó la victoria y denunció numerosas irregularidades en favor del actual presidente, Mahmud Ahmadineyad. A pesar de ello, el Ministerio del Interior concedió una contundente victoria a Ahmadineyad, con casi el 70% de los votos, el doble que Musaví, su rival más directo, en unas elecciones que registraron una participación del 85% de la población con derecho a voto, algo sin precedentes en el país.


El País, España

Las imágenes de la revuelta iraní sortean el bloqueo


http://www.elpais.com/videos/internacional/imagenes/revuelta/irani/sortean/bloqueo/elpepuint/20090622elpepuint_3/Ves/




El País, España

domingo, 21 de junio de 2009

"Neda, no has muerto en vano"













Varios iraníes nos relatan la situación de calma tensa que vive Teherán


Este domingo no había manifestaciones convocadas en Teherán, aunque algunos iraníes han arriesgado sus vidas al improvisar una protesta callejera en la plaza Azadí a las 12.30 (15.00 horas en Irán). Nuestros contactos en la ciudad nos indican que la situación es muy tensa. Anoche, a la una de la madrugada (tres y media de la madrugada en Irán), la cadena estadounidense CNN aseguraba que se habían registrado 19 muertes en las protestas de ayer. Ningún otro medio internacional hablaba en ese momento de víctimas mortales. Pero esta mañana ha sido la propia televisión estatal iraní la que afirma que murieron diez personas. Cada vez es más difícil confirmar los datos. Las autoridades prosiguen en su cerco a los periodistas y han expulsado hoy al corresponsal de la cadena británica BBC. Nuestro interlocutor de hoy, un joven iraní que asistió a las protestas de ayer, nos comenta su versión.

21. 31 horas. Por Youtube circula este vídeo de Neda minutos antes de ser asesinada ayer en Teherán. En la imágenes se aprecia la camisa azul con rayas blancas de su padre y a ella caminando a su lado. Podemos escuchar cánticos de "Alá es el más grande" y "muerte al dictador". En menos de 24 horas el vídeo de su muerte difundido por Internet y recogido por los medios de comunicación de todo el mundo ha convertido a Neda, cuyo nombre en persa significa "Voz", en un símbolo para muchos iraníes que se juegan la vida pidiendo más libertad. En Twitter leemos el siguiente mensaje: "RIP NEDA, El mundo llora viendo tu último aliento, no has muerto en vano. Te recordamos".

En otro se lee: "Neda, te has convertido en la VOZ del sufrimiento de tu pueblo y permanecerás siempre en nuestros corazones como una heroína".

20.25 horas. El ritual diario de cánticos desde las azoteas en el norte de Teherán se está viendo interrumpido por tiroteos, informa la agencia Reuters, que cita a varios testigos: "He oído tandas de disparos mientras la gente cantaba Alahu Akbar (Alá es el más grande) en el barrio de Niavaran". Otro testigo asegura que oyódisparos en el distrito de Zaferaniyeh. Por el momento se desconoce si hay víctimas.

19. 40 horas. Ha funcionado el miedo. Hoy muchos han salido espontáneamente hacia la plaza Azadí, en el centro de la capital. Pero allí encontraronmás policías que manifestantes. Nos lo ha contado un joven iraní: "Avanzábamos por las aceras con prudencia, al fondo nos topamos conlos basiyís.No éramos suficientes y no queríamos acercarnos más para no exponernos a un peligro mayor. Ha sido desesperante y hemos tenido que abandonar el lugar". Un joven estudiante europeo que ha colaborado con nosotros esta semana nos transmite sus sensaciones: "Sentimos miedo, impotencia y humillación. Ahora Musaví ha convocado una huelga, pero no sé si va a funcionar. La gente necesita el dinero y muchos que tienen coche propio en Teherán lo usan como taxi por las tardes, cuando salen de su trabajo, para así tener unos ingresos extra". Ayer algunas sucursales de bancos públicos fueron apedreados y hoy, domingo, día laboral en Irán, muchos hacían colas en las cajas para retirar su dinero. Ahora anochece en Teherán y la gente vuelve a gritar Aláhu Akbar, el grito de la revolución, desde las azoteas y terrazas de sus casas. La BBC persa publica en su web un vídeo que muestra cómo discurren estas protestas noche tras noche en Teherán.

17.20 horas del domingo 21 de junio. No tengo manera de demostrarlo, pero creo que hay más muertos de los que dicen las autoridades. Ayer no presencié ninguna muerte en persona. Pero sí escenas muy violentas. Me consta que en otras ciudades del país como Shiraz, situada a 900 kilómetros al sur de Teherán, o Esfahán, a unos 450 kilómetros en el centro, hubo también manifestaciones. La información nos llega o bien por el boca a boca o por Internet, a pesar de que la conexión es muy lenta. Ahora mismo es un milagro que podamos hablar por el teléfono móvil porque a estas horas el servicio suele quedar suspendido.

De momento, no hay convocada ninguna protesta para mañana. Las páginas de Internet de la oposición están pidiendo a la gente que informe de las violaciones del código electoral ante las oficinas de los partidos reformistas. La cosa está ahora mismo muy tensa. Las calles están llenas de policías y milicianos que hacen notar su presencia de forma ostentosa para intimidar. Desde ayer, cada vez que salimos a la calle ya está claro que no protestamos contra Ahmadineyad, sino contra el mismo líder supremo, alí Jamenei. Y eso nunca había ocurrido en la República Islámica.

23.15 horas del sábado 20 de junio. Otro testimonio de un joven de Teherán:

"Salí de mi trabajo al anochecer y me encontré con escenas de guerra. El paisaje de después de una batalla. Coches y motos quemados, las sirenas de las ambulancias, el suelo cubierto de piedras, todo huele a gas lacrimógeno y sientes un pinchazo muy fuerte en los ojos al respirar. Han rociado todo con gas lacrimógeno desde el aire, con la ayuda de los helicópteros.

Hablaba con dos chicos mientras veía esto y unos basiyis salieron a nuestro paso. Uno de ellos me puso la porra a la altura del cuello y me empujó contra la pared. Me querían arrestar sólo por estar en la calle y les he enseñado la tarjeta del trabajo. Ha sido lo que me ha salvado. Se han llevado detenidos a los otros dos chicos, que también venían de su trabajo, muy cerca de la plaza de Enguelab, pero no podían demostrarlo.

Los basiyís están más violentos que nunca. Campan a sus anchas por las calles y gritan: "Muerte a los opositores del Líder Supremo" y "Hezbolá, hezbolá", porque aquí los más fanatizados del régimen gustan de identificarse con este partido chií libanés.

La gente hoy ha gritado más fuerte que nunca desde las azoteas y durante más tiempo. Ahora son casi las 02.00 de la mañana y aquí en mi casa, en el norte de Teherán, está todo tranquilo. Sorprende este contraste. Como si no hubiera pasado nada".

21:12 horas. Alex, un refugiado político iraní residente en Barcelona nos ha informado de que en Facebook y Youtube han comenzado a circular vídeos de manifestantes tiroteados esta tarde por la policía en Teherán. Tanto The New York Times como CNN recogen este vídeo, que muestra con una escena desgarradora y que puede herir la sensibilidad, las imágenes de una joven desangrándose sobre el asfalto. No podemos asegurar la veracidad de este vídeo, ni cuándo ni dónde fue grabado, debido a las restricciones que los periodistas están teniendo estos días para trabajar en Irán. La mayoría de los testimonios a los que tenemos acceso proceden de ciudadanos que relatan lo que sucede por teléfono o que envían fotografías o imágenes tomadas por ellos mismos.

El vídeo viene acompañado del siguiente texto: "Las milicias basiyis matan a una joven en Teherán el sábado 20 de junio a las 19.05 (hora de Irán, 17.35 en España) en la avenida Karekar, en la esquina con las calles Josravi y Salehi. Una joven que estaba de pie a su lado con su padre mirando las protestas fue disparada por un miembro basiyí que se escondía en una azotea. Le disparó directamente a su corazón. Soy un doctor, así que me apresuré a socorrerla. Pero el imacto del disparo fue tal que la bala se había incrustado en su pecho, y murió en menos de dos minutos. Las protestas estaban teniendo lugar a menos de un kilómetro en la calle principal y algunos de los manifestantes corrían hacia la calle Salehi porque la policía estaba usando gas lacrimógeno contra ellos. Las imágenes fueron tomadas por uno de mis amigos que estaba junto a mí en ese momento. Por favor, que todo el mundo se entere".

La chica que aparece desangrándose en estas imágenes se llama Neda. Su padre es el hombre canoso de la camisa azul con rayas blancas. Le grita: "Neda aguanta, Neda quédate, no tengas miedo, quédate, quédate". El de la camisa blanca es el médico, que le dice al padre: "presiona" para que mantenga la presión encima del pecho y no salga sangre con la intención de hacerle el boca a boca. La traducción es de Alex, el refugiado iraní residente en Barcelona que nos ha avisado de su existencia. Alex está intentando hablar con su familia en Teherán pero no hay cobertura en este momento. "Sé que unos primos míos fueron a la manifestación, pero no sé nada de ellos desde esta tarde".

Desde esta tarde circulan varios vídeos más con escenas de violencia en las calles de la capital. No conocemos cuántos muertos o heridos hay en este momento, pasada la medianoche en Irán, pero varios mensajes de Twitter y el blog iraní Revolutionary Road informan de que los enfrentamientos siguen produciéndose a estas horas en diversos puntos de la capital. Según lo publicado por este sitio web, que viene informando de las protestas durante toda la semana, hay varios muertos por disparos de basijis y policías. Algunos hospitales informan de que están recibiendo numerosos heridos y de que las milicias basiyís están irrumpiendo en éstos para llevárselos arrestados. Algunas embajadas extranjeras han abierto sus puertas para proteger a los disidentes y los heridos.

19. 21 horas. Este relato de las batallas campales en las calles de Teherán nos lo acaba de enviar una joven iraní por correo electrónico. Por razones de seguridad, como con todos nuestros interlocutores, guardaremos su anonimato.

Queridos,

¿Cómo puedo explicar con palabras lo que está sucediendo hoy aquí en Teherán?... Llegaba media hora tarde a la manifestación... Le pedí a un chico que me llevase en su moto a la plaza de Enguelab.

Había muchísimos guardias armados... empezamos a andar por un lateral de la calle Azadí...Avanzando poco a poco.

Cada vez se iban sumando más a nuestro frente... Decidimos desviarnos por una calle lateral, éramos en ese momento unos 6.000... Cuando llegamos a la calle paralela a Azadí nos encontramos con que ya había columnas de fuego, contenedores en llamas. Entonces de repente empezaron a disparar en nuestra dirección y lanzaron un gas que no me permitía respirar. Nos refugiamos en los portales de las casas y en ese momento comenzó una batalla campal....

Ahora hay basiyis en todas las calles. Esto es un verdadero golpe de Estado. No sé cómo va a acabar todo esto.

17. 40 horas. Otro estudiante ha huido a casa para estar a salvo

Estabamos marchando hacia el centro y cuando nos acercábamos a Azadí, la calle estaba bloqueada y han empezado a dispararnos con agua a presión. Yo he vuelto a mi casa. He llamado a mis amigos para saber qué era de ellos y una amiga estaba llorando. Ha visto cómo la policía ha disparado a un chico que estaba delante suya. Esto es horrible. Ahora mismo leo Internet y hay mucha confusión. Muchas noticias contradictorias. La gente está escapando a sus casas y ahora quedan pocos en las calles. Sólo la policía y el Ejército, que tienen tomada la ciudad.

17. 00 horas. La situación está empeorando en Teherán. Un suicida se ha inmolado en el Mausoleo del Ayatolá Jomeini y ha herido a 8 personas. Un estudiante nos cuenta que está viendo por la televisión BBC persa cómo los manifestantes han levantado barricadas de fuego en las calles del centro. "Acabo de hablar con un amigo que está en todo el meollo. Me dice que los policías antidisturbios les persiguen y que se han parapetado en las calles aledañas a Enguelab con barricadas. Están quemando neumáticos y contenedores de basura".

16. 05 horas. Hemos recuperado la comunicación con el joven iraní que se encontraba en la zona donde la policía ha abierto fuego.

"Voy en moto alejándome de la zona del tiroteo hacia el oeste de la ciudad. Me voy a reunir con mis amigos, con otros luchadores para decidir qué hacemos, en qué campos queremos luchar. No podemos consentir esto.

Mi hermano de 20 años y mi padre siguen en la plaza Azadí. La policía ha comenzado a disparar y los basiyís montados en moto y con palos han comenzado a perseguir a todo grupo que estuviera formado por más de dos personas.

Entre el tráfico de la ciudad, y con la respiración entrecortada, nuestro testigo se despide con un "¡Hasta la libertad amigo!".

15.38 horas. Por un momento conseguimos hablar con un joven iraní que se manifiesta en las calles de Teherán:

"Las calles están llenas de perros del Gobierno (es el apelativo de los basiyis o milicias afines a la línea dura del régimen). Estoy muy mal por todo lo que estoy viendo...".

La cobertura acaba de irse. En el fondo podemos escuchar mucho ruido, gritos y bocinas.

15.25 horas. Un estudiante iraní que se encuentra en Holanda está llamando por teléfono a sus familiares, sin respuesta por el momento: su hermano, su padre y su madre le dijeron que iban a la plaza Azadi (Libertad) a pesar de las advertencias del Guía Supremo, Alí Jamenei, y de las fuerzas de seguridad de que cargarían con fuerza contra todo el que se atreviera a manifestarse.

"Lo último que sé es que se están escuchando disparos al aire en la plaza Azadí y que en la plaza Enguelab (revolución) la policía está cargando contra todo el que pasa por la calle, incluso contra quienes no se estaban manifestando. Estoy preocupado por mis familiares y amigos que están allí pero yo hubiera hecho lo mismo si me encontrara ahora mismo en Teherán".


El País, España

Traidores a la Patria


Hugo Chávez acusó a César Pérez Vivas y a Pablo Pérez, gobernadores de los estados Táchira y Zulia respectivamente, de traidores a la Patria. Tan grave señalamiento lo hizo irresponsablemente, sosteniendo que los dos altos funcionarios tienen vinculaciones con los paramilitares colombianos. Esta acusación no ha sido acompañada de ninguna prueba convincente y la opinión pública nacional la ha considerado como una nueva agresión del régimen chavista, que sólo busca doblegar la voluntad de resistencia de los sectores democráticos, en una carrera contra el tiempo que tiene Hugo Chávez ante la certeza, señalada ya en todas las encuestas, de una grave caída de su popularidad como consecuencia del natural cansancio que producen diez años de desgobierno. El régimen chavista está convencido que las posibilidades de una derrota electoral durante las elecciones parlamentarias, en diciembre de 2010, son una realidad, si permite que la oposición fortalezca un sólido liderazgo y una eficiente estructura organizativa. La crisis política de su compañero de ruta Mahmud Ahmadineyad, en Irán, debería hacerlo reflexionar y no provocar la ira popular con un intento de fraude electoral.

La acusación realizada por Hugo Chávez es temeraria y aventurera. Los gobernadores del Táchira y del Zulia no han mostrado ninguna simpatía por los paramilitares colombianos. Muy al contrario, el expediente que podría presentarse en contra de Hugo Chávez por ese delito sería más que voluminoso. Sólo con recordar las muestras de respaldo que, de manera permanente, ha venido dando a los grupos guerrilleros colombianos, desde el inicio de su gobierno, sería motivo más que suficiente para abrirle el juicio correspondiente. Pero la responsabilidad de Hugo Chávez no sólo surgiría por ese indebido respaldo, sino por un conjunto de acciones que ha venido realizando en el ejercicio de sus funciones, que comprometen su responsabilidad personal de manera indiscutible. Es conveniente señalar algunas de esas acciones para que los venezolanos puedan comparar y valorar las actuaciones de Hugo Chávez y las de estos dos altos funcionarios de la oposición. Veamos. Es imposible justificar, en medio de la bonanza fiscal existente durante estos diez años, el endeudamiento de Venezuela. Mucho menos la quiebra de Pdvsa. Tampoco tiene explicación la venta de petróleo en condiciones absolutamente inaceptables.

El empleo de extranjeros en las Fuerzas Armadas y en la administración pública tiene, como es lógico pensarlo, un conjunto de limitantes en todos los países, para salvaguardar la seguridad de la Nación. Es sencillamente inexplicable que se haya autorizado la presencia masiva de cubanos en los organismos de inteligencia del Estado, han llegado hasta controlar la seguridad del presidente de la República; en los ministerios del Exterior y de Educación; en los registros y notarías; en la Onidex; en los puertos y aeropuertos y pare usted de contar. Esta presencia cubana en organismos tan sensitivos para nuestra seguridad tiene consecuencias. El Estado cubano ha tenido acceso a material clasificado como secreto sin ningún tipo de control. No menos grave ha sido el manejo por Hugo Chávez de nuestra política exterior: No es fácil de justificar el retiro de Venezuela del Grupo Andino y del Grupo de los Tres y mucho menos la ligereza cometida en las negociaciones limítrofes con Guyana, al haber permitido que ese país diera en concesiones a compañías multinacionales la explotación del territorio en reclamación, sin que Venezuela protestara dicha acción, como había sido nuestra política durante más de cuarenta años.

Un aspecto que muestra descarnadamente el muy poco sentido nacionalista que tiene Hugo Chávez fue el reciente escándalo del memorando del doctor Francisco Nieves Croes. Comprometer irresponsablemente los principios rectores de nuestra posición en la delimitación de las áreas marinas y submarinas en el golfo de Venezuela y aceptar que la delimitación de dichas áreas se realice utilizando la línea media y la equidistancia, tradicional posición colombiana, es un acto de traición a la Patria. Para colmo se permite que la línea que establece la delimitación entre las zonas económicas exclusivas, en comparación con la hipótesis de Caraballeda, se ubique en más de 12° hacia el Este, sacrificando más de 50% nuestro espacio territorial. La dolorosa verdad es que ese tan inconveniente acuerdo estaba a punto de firmarse por Álvaro Uribe y Hugo Chávez. Justamente no se hizo, por la publicación del memorando del doctor Nieves Croes que denunciaba todas estas irregularidades. Hugo Chávez debería reflexionar largamente antes de acusar de traición a la Patria a cualquier venezolano. No tiene autoridad moral para hacerlo.

El Universal
http://www.eluniversal.com/2009/06/21/opi_art_traidores-a-la-patri_21A2404891.shtml

¡Irán arde de indignación por el fraude!!

Iran, Tehran: wounded girl dying in front of camera

20th june Tehran a girl dies getting shoot by Basij during the protest










Este tipo Khamenei se lanzo un discurso ayer demonizando las protestas y culpando a los opositores de la violencia, "invitandolos a recapacitar y cesar las protestas" o atenerse a las consecuencias.
Perros rabiosos como este infeliz, como Fidel, o el quete, son enemigos de la humanidad como un todo, hay que terminar con este tipo de dominacion de facto o todos en masa vamos a caer en una pesadilla peor de lo que imaginamos.
La administracion Ohmama pretende quedarse mirando como la guardia revolucionaria y los basij exterminan a los opositores de todas las clases sociales pero especialmente los de clase media ilustrada, ya la represion esta anunciada, y suelen ser vesanicos y brutales, mucho peores que los esbirros del "Sha" Reza.
De bolas, no estan puestos alli para apoyar ninguna causa libertaria ni un cambio en el status quo de la region, los iranies que se jodan, nada de clase media ilustrada en el poder, cero competencia, lo que les gusta son gobiernos bien imbeciles y tiranicos en todos lados y sobre todo en paises petroleros.
Patetico.
Si no fuera por el internet ya los muertos serian miles.

Tal cual. Esos paises Iran, Pakistan, India, etc tienen mucho potencial, pero a los grandes, poderosos no les conviene que crezcan.

LO peor de la tirania irani es que tambien es una tirania religiosa, lo que debe ser soportado a diario por el irani promedio con cierta formacion debe ser un martirio terrible. Esta tirania religiosa se basa en la forma mas dogmatica, rigida del Islam. Debe ser horrible calarse un tirano que ademas se cree puesto por "Dios" (o Allah).


http://megaresistencia.com/foro/viewtopic.php?f=1&t=31733&start=120

CUBANOS HASTA EN LA SOPA


Están en los registros civiles y mercantiles. Han sido acusados de "pinchar" teléfonos de dirigentes opositores desde una oficina en Cantv. Dirigen los procesos de cedulación y entrega de pasaportes. Despachan desde dentro del Fuerte Tiuna, asesoran sin disimulos en materia de curriculum escolar y hasta son señalados de ideologizar a los integrantes e la Misión Ribas. La excesiva influencia de cubanos en los asuntos el gobierno venezolano ha alcanzado una situación tan delicada que más de un grupo de ciudadanos se ha organizado para denunciar por "Traición a la patria" al presidente Hugo Chávez.

1. Desde que Hugo Chávez ascendió a la presciencia e la República ha expresado públicamente su disposición a socorrer económicamente a los países latinoamericanos. Esta ayuda se ha visto materializada, entre otras naciones, en Cuba, donde el gobierno suministra más de 100 mil barriles de petróleo que Cuba procesa y hasta vende en el mercado spot. Según los diversos acuerdos suscritos entre ambas naciones, Cuba cancela gran parte del petróleo recibido con el envío de médicos y entrenadores deportivos, amén de otras condiciones de pago, que para muchos analistas terminarían e cancelarse el próximo siglo.

2. Aunque la llegada de grupos de “asesores cubanos” a Venezuela se inició en 2001, la primera oleada importante vino en 2005, cuando 35.000 cubanos llegaron al país plenas elecciones legislativas y justo para comenzar la campaña por la presidencia de la República e 2006. A partir de entonces, el hotel residencial Anauco, en el conjunto residencial Parque Central, en Caracas, y anexo al entonces Hotel Milton (ahora Alba Caracas), fue ocupado por un número importantes de estos “asesores cubanos”. Otros “asesores” fueron alojados en gran parte de os hoteles caraqueños de tres o cuatro estrellas, pagados por el gobierno nacional, mediante la llamada “partida secreta” de Miraflores.

3. Para no pocos analistas, por donde se examinen, los convenios de Venezuela con Cuba son pérdidas para Venezuela. Se alega que Cuba no tiene nada que ofrecer “que no tengamos ya en nuestro país o que podamos lograr por nuestra cuenta”. En cambio, Cuba se ve extremadamente beneficiada por la entrada de petróleo y capital venezolano. Todas estas consideraciones han sido expresadas con el debido respeto a la población cubana, sobre todo a los cubanos que luchan a diario por su supervivencia en un país tan golpeado por el comunismo.

4. En diversos reportajes periodísticos se ha dicho que el presidente Chávez ha llegado a desconfiar de sus Fuerzas Armadas, a punto que ha establecido un vínculo más estrecho con la milicia cubana, cuya presencia en el país es harto conocida. Se habla de supuestos expertos en inteligencia cubanos, encargados de controlar los anillos de seguridad que constantemente protegen al mandatario nacional. Así como también han penetrado sectores estratégicos dentro de las fuerzas armadas y del gobierno central, incluyendo la sala situacional de Miraflores.

5. Cuba y Venezuela han creado, además de una ofensiva agrícola, más de 30 empresas conjuntas y más de 300 proyectos con inversiones multimillonarias desde 1999. Entre estos proyectos y empresas se destacan la ampliación de la refinería de Cienfuegos, un ambicioso proyecto petrolero que busca convertir la vieja infraestructura de tecnología soviética en un estratégico centro de refinación del crudo pesado venezolano. Este proyecto podría tomar años y millones de dólares en inversiones.

6. Desde 2001 se ha visto marcada evidencia en la cubanización de la educación en Venezuela, ya que grupo de educadores expertos se han encargado de asesorar el equipo del Ministerio de Educación en la elaboración del nuevo currículum y evaluando la calidad del sistema educativo. Es que al parecer, los anteriores gobiernos ocultaron la grandeza del Che Gevara, y dejaron de lado la experiencia educativa de Fidel Castro.

7. El jefe de la Policía Nacional Revolucionaria (PNR) cubana, Ramón Rodríguez, está a cargo del entrenamiento que en junio recibirán los efectivos venezolanos, a través de varios contingentes en forma rotativa. El objetivo de este entrenamiento es cumplir con lo establecido en la Ley de Policía Nacional, la cual ordena crear cuerpos policiales comunitarios con el objetivo de “promover estrategias y procedimientos policiales en las comunidades”. El ex agente de la inteligencia cubana, Juan Reyes Alfonso, asegura que una gran dosis de ese entrenamiento será formación política e ideológica.

8. Desde que el Presidente le permitió a los funcionarios cubanos que manejaran la información que se encuentra en la Onidex, se inició una brecha en la seguridad nacional. Pareciera que estos nuevos funcionarios trabajan de forma secreta, sin identidad reconocible. No sólo en la Onidex, sino también en los registros mercantiles y civiles además de su presencia activa en el Seniat. Nadie sabe nada de ellos y ellos parecen saber todo de nosotros. La Habana ofreció apoyo tecnológico de asesoría y experiencia para el diseño de la Sigepol. La experiencia y el conocimiento policial de Cuba está catalogado por diversos organismos internacionales como “los más eficientes del continente” según el ministro El Aissami. Esta “asesoría” en el sistema policial evitará el otorgamiento indiscriminado de credenciales a funcionarios sin formación policial, gracias a los conocimientos de inteligencia que brindará estos expertos cubanos.

9. La idea de Castro es crear la unión política y administrativa de varios países de América Latina que se han rendido a sus ideas, la llamada, revolución y la integración Venezolana Bolivariana presidida por el Comandante Chávez. El objetivo de este bloque es crear un conjunto de países marxistas integrados, que progresivamente vayan funcionando como un solo país, hasta su instauración como tal, en el seno del cual sobreviva o perdure la dictadura castrista mucho más allá de la muerte del tirano. Esta “integración” desvela toda una situación concluyente si la revolución de Castro se desmorona inmediatamente tras su muerte, caerá irremediablemente sobre él la sentencia de la historia de que todo su proyecto revolucionario se debió única y exclusivamente a su imposición.

10. La deuda que Cuba mantiene con Venezuela por la venta petrolera supera los 2500 millones de dólares. Los aportes de Hugo Chávez superan el 20% de los ingresos totales de la isla. Buena parte del petróleo que Pdvsa está enviando a Cuba, es negociado a través de acuerdos con compañías europeas que funcionan en Centroamérica. El impacto de los suministros cubanos es tan decisivo que Fidel Castro se ha permitido desafiar a la Unión Europea, y ha expresado su optimismo a pesar de la situación económica actual de la isla.


Tal Cual
Por: Luz Marina Quevedo

sábado, 20 de junio de 2009

¡Esto está que se tambalea!


El tambaleo del hiperlíder y golpista que ocupa hoy la presidencia, gracias al fraude del 15Ag.-04, ya es inocultable. Marcha paralelo a la debacle que consume de manera vertiginosa al partido de gobierno y a la propia "revolución bolivariana".

La división interna del PSUV adquiere decibeles cada vez más altos. Es una confrontación creciente en un contexto de polarización que produce importantes despedazamientos.

Los intelectuales del Centro Internacional Miranda (CIM), en la voz de Vladimir Acosta, a quienes se les ocurrió criticar el superliderazgo del golpista-presidente, la falta de una dirección colectiva y la inexistencia de un partido revolucionario sustituido por una instancia administrativa, ya han sido declarados pequeño-burgueses, infiltrados, habladores de paja, enemigos del proceso y pare de contar.

Un cuadro muy complejo que debe ser adecuadamente interpretado. A ese objetivo quieren servir los puntos que siguen.

1.- Este capítulo comenzó con el llamado a la reinscripción en el PSUV a comienzos de mayo. Sin embargo, vencido el plazo sólo se recensó el 20%, lo que obligó a conceder una prórroga tras la cual supuestamente alcanzaron una cifra de más de 7,2 millones, es decir, un 46% del registro electoral.

2.- Y al momento de dar estos resultados, se comienza a atacar de frente a los críticos del CIM, encargados de la formación de los cuadros de la revolución, devenidos inesperadamente en los más directos y terminantes críticos del "proceso" y, en particular, del GP.

3.- Debate Socialista (DB), ya para el 12/06/09 señala que esos intelectuales forman parte de "la ideología pequeño burguesa, que hasta hace poco dictaba pauta dentro de la revolución hasta sufrir un rotundo desmentido en la práctica. Pero, ahora surge maltrecha a cumplir su papel: distraer, confundir, no dejar concretar la marcha al socialismo". En otras palabras: son unos saboteadores.

4.- Y estos intelectuales, además, "Fabrican encuentros [...] cuyos pronunciamientos son confusos, dejan traslucir su resquemor por el liderazgo de Chávez, que ellos denominan 'hiperliderazgo' o 'cesarismo progresista'. Sin duda, son chavistas sin Chávez, pero avergonzados de salir a la luz del día, de saltar definitivamente la talanquera". Se reconoce expresa y oficialmente el tal chavismo sin el GP.

5.- Por esto, la incitación a estos intelectuales del PSUV es a que terminen de saltar la tan conocida y practicada talanquera, sin ningún tipo de vergüenza. Porque "En el extremo donde se soldan (sic) la ultraderecha con el tremendismo irresponsable, encontramos grupos con tapujos de socialistas, pero antichavistas dedicados a certificar a la revolución, para ellos esto no es socialismo, pero Cuba tampoco". Son diletantes al servicio de los oligarcas.

6.- La conclusión es terminante: esos intelectuales no entienden que los revolucionarios se unen hoy alrededor de dos pilares de la revolución: Chávez y el socialismo auténtico. Se colige que el primero garantiza lo segundo: un socialismo como el cubano que, por ser el modelo que se sigue, se supone que es el auténtico.

8.- A la vez Eleazar Díaz Rangel responde (UN, 14/06/09, p.13) a la andanada que DS le lanza a los intelectuales: "Estas posiciones están dirigidas a ahogar cualquier intento de sana discusión y de crítica constructiva, animada para corregir errores". De este modo, esta autorizada voz del "proceso", hace causa común con los intelectuales.

9.- En UN de la misma fecha (pp.8-9) Juan Carlos Monedero señala, "El clientelismo partidista, que de algún modo regresa: Ayer era adeco y hoy es del PSUV. Es un tremendo error. Los burócratas de la revolución creen que alguien les ha dado la orden de que si no se está afiliado al PSUV no se tiene el acceso a la ciudadanía. De ahí surge la idea, por ejemplo, de que consejos comunales y PSUV es lo mismo".

10.- Y citando a Eduardo Galeano dice que "repetir el pasado sería el fin de la revolución bolivariana". Y agrega otra sentencia: "No hay socialismo si no hay socialistas". La repetición del fracaso pasado y la inexistencia de socialistas parece que no admite discusión. De los 7,2 millones supuestos militantes del PSUV ¿cuántos son socialistas? ¿Son socialistas los boliburguerianos? ¿Son socialistas los ineficientes corruptos que actúan a sus anchas por la falta de Estado y de un instituto para la administración pública?

11.- Para el domingo 14/06 se produce la respuesta del GP para ratificar en todas sus partes lo expuesto por Debate Socialista y cuestionar lo dicho por Díaz Rangel. Comienza por decirle que entre quienes él señala como chavistas, hay muchos que son antichavistas pero andan camuflados. Y que cuando hablan de un hiperliderazgo de Chávez, en el fondo lo que se busca es que desaparezca su liderazgo, que es exactamente lo que quieren los que lo adversan. Es decir, llama enemigos a los intelectuales del CIM.

12.- El ex ministro Víctor Álvarez responde, a nombre de los intelectuales, señalando que esperan un debate de altura y no sobre la base de las descalificaciones. Y en forma inmediata Nicolás Maduro replica que los intelectuales deben ponerse a trabajar y dejar la habladera de paja. (UN, 16-06-09, p. 14)

13.- Como se ve el nivel ideológico y político de la dirección del PSUV no tiene nada que enviarle a los partidos de la cuarta. Una situación que indica que esta revolución tiene en el propio partido de gobierno el mayor eslabón opositor, conjuntamente con la mayoría de los venezolanos que no adscriben oficialismo ni oposiciones, éstas últimas hoy muy ocupadas forjando la mesa para la próxima contienda electoral que sirva para dar mayor legitimidad a los planes del GP.

14.- Sin duda que la debacle interna ha traído una mayor radicalización-represión y ésta a su vez va generando mayor malestar. Un círculo propio de una revolución sin contenido, ideología y ni siquiera metas distintas a las de conservar el poder, a costa de cualquier destrucción, incluso la de sus propios militantes.

15.- Esta lucha a cuchillo que se desarrolla cada vez más, significa la siembra de la propia destrucción del llamado proceso bolivariano. Imposible, en términos históricos, que un movimiento con estos rasgos pueda permanecer más allá de la garantía que le ofrezca la aplicación de la compraventa administrativa de voluntades, la creciente represión y la ausencia de contrarios dialécticos organizados y dispuestos para la necesaria actuación. Mientras existan estas condiciones el tambaleo del régimen tiende a salvarse.

16.- Una realidad, sin embargo, que no parece interesar a unas oposiciones cómplices y colaboracionistas, que obliga a la organización y fortalecimiento de la otra Venezuela capaz de unificar a todo aquel comprometido con la construcción de este ex país.

Agustin Blanco Muñoz
El Universal